نیایش - خدایا : عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار . - خدایا : به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن . - خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ، اضطرابهای بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن ، لذت ها را بر بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز در جانم بریز . - خدایا : به من توفیق عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه بداند عنایت فرما !!! - خدایا : به هر کس دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوستتر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر ! - ای خداوند : به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب ، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف ، به پیران آگاهی و به جوانان ما اصالت ، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی و به فرقه های ما وحدت و عزت ببخش . - خدایا : به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نام ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور عنایت فرما . - خدایا : به من زیستن عطا کن که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم .
سازش و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم و اما آن قوم اگر موفق شوند و مرا بر دار کشند و یا همچون عین القضاه شمع اجین کنند و یا مانند ژوردانو در آتشم بسوزانند حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت .
مرگ نمی دانم پس از مرگ چه خواهد شد . نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد . گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد . و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد . بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را .
آنچه نگرانم کرده است ، ناتمام مردن نیست ؛ مردن اگر خوب انجام شود ، دیگران کار را تمام خواهند کرد و شاید بهتر! ؛ اما ترسم از « نفله » شدن است. با دست دشمن سر به نیست کردن و به گردن دوست انداختن!
و لازم بذکر است که : ( روز تولد دکتر : دوم آذر ماه 1312 ه. ش ) ( روز هجرت ابدین دکتر : بیست و ششم اردیبهشت ماه 1356 ه. ش ) ( روز شهادت دکتر : بیست و نهم خرداد ماه 1356 ه.ش ) و مقبره ایشان در دمشق سوریه می باشد.
« برای آنکه کمی ، حتی اگر شده کمی ، زندگی کرد؛ دو تولد لازم است… تولد جسم و سپس تولد روح. هر دو تولد مانند کنده شدن هستند. تولد اول بدن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد…. تولد دوم من آن زمانی بود که عشقم را دیدم…..»