کیه که آخر دیونگیه
واسه چشات، کیه جز من که می میره
واسه لحن خندههات
کی برات قصه میگه شبا که خوابت نمیره
کیه پا به پات میآد وقتی که بارون می گیره
کیه وقتی تشنته تو ابرا بلوا میکنه
اگه یه جرعه بخوای کویر رو دریا میکنه
یه شب موی تو رو به صدتا مهتاب نمیده
خودش میسوزه ولی تن به سایه و آب نمیده
...
اون منم
که عاشقونه
شعر چشمات رو میگفتم
هنوزم خیس میشه چشمام
وقتی یاد تو می افتم
هنوزم می آی به خوابم
تو شبای پر ستاره
هنوز هم میگم خدایا
کاشکی برگرده دوباره

¤ ¤ ¤